السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
144
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
كرده است ؛ جايى كه گويد : « باب پنجاه و هشتم در اختصاص يافتن على به اين فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است : أنا مدينة العلم و علىّ بابها . ما را خبر داد علّامه قاضى القضاة ، بزرگ شام ، ابوالفضل محمّد فرزند قاضى القضاة ، استاد مذهبها ابوالمعالى محمّدبن على قرشى ، از حجّت عرب زيدبنحسن كندى ، از ابومنصور قزّاز ، از زينت حافظان و بزرگِ مطلق اهلِ حديث احمدبنعلىّ بنثابت بغدادى از ابوعبداللَّهبن محمّدبنعبداللَّه كه ما را حديث كرد محمّدبن مظفّر از ابوجعفر حسينبن حفص خثعمى از عبّادبنيعقوب از يحيىبن بشير ( بشر ) كندى ، از اسماعيلبن ابراهيم همدانى از ابواسحاق ، از حرث از على و از عاصمبن ضمرة از على كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « خداوند من و على را از درختى آفريد كه من ريشهاش هستم و على شاخهاش و حسن و حسين ميوهاش و شيعيان برگهايش هستند . پس آيا از پاكيزه جز پاكيزه بيرون مىآيد ؟ من شهر دانشم و على درِ آن است ، پس هر كس آن شهر را خواهد ، بايد نزد آن در بيايد . » گويم : خطيب آن را اينگونه روايت كرده است . و خبر داد ما را علّامه قاضى القضاة ابونصر محمّدبن هبة اللَّه ، و قاضى القضاة محمّدبن هبة اللَّهبن محمّد شيرازى ، از حافظ ابوالقاسم ، از ابوالقاسمبن سمرقندى ، از ابوالقاسمبن مسعدة از حمزةبن يوسف ، از ابواحمد ابن عدى ، از نعمانبن هارون بلدى و محمّدبن احمدبن مؤمّل صيرفى و عبدالملكبن محمّد كه گفتند : حديث كرد ما را احمدبن عبداللَّه بنيزيد مؤدّب ، از عبدالرزّاق از سفيان از عبداللَّهبن عثمانبن خثيم از عبدالرّحمانبن به همان كه گفت : شنيدم جابر مىگويد : شنيدم رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم در روز حديبيه ، در حالى كه بازوى علىبن ابىطالب را گرفته بود ، مىفرمود : « اين امير نيكوكاران و قاتل گناهكاران است ، هر كس او را يارى كند ، يارى شود و بىياور است هر كسى او را يارى نكند . » سپس صدايشان را بلندتر كرده فرمود : « من شهر دانشم و على درِ آن است ، هر كس آن شهر را خواهد بايد نزد آن در بيايد . ( پس از دَرش درآيد ) . »